جشن سینت پتریکه
یه گوشه دپارتمان برای خودشون حصار کشیدن و میرقصن و میشنگن
حراست دانشگاه واستاده و همینطوری که داره قرش میریزه گواهی نامه ها رو چک میکنه و دستشون یه دستبند میبنده که یعنی سن قانونی الکل خوردن و رد کردن
یاد حراستهای روانی مون افتادم
برچسب:
نویسنده: الینا اکبریپور
این هفته برای خونه نبودن هفته خوبی نیست.
برچسب:
نویسنده: الینا اکبریپور
برچسب:
نویسنده: الینا اکبریپور
هیچ چیز، تَکرار میکنم هیچ چیز از مرد بزدل بدتر و ترن آف تر نیست.
*
جمعه یه تمرین مهم و سنگین و باید به مدت 20 دقیقه ارائه بدم سر کلاس که براش هیچ کاری نکردم هنوز. عجیب بیخیالم.
معمولا بیشتر از اینها مسئولیت پذیرم.
احساس میکنم تاثیر کیفیت پایین زندگی اجتماعی این روزامه.
بگو چه چاره کنم؟
*
خوراک لوبیا میپزم و عقرب زلف کجت گوش می دم و بعدش قراره با یکی بریم آزبورن پیاده روی و شاید کیک بخوریم.
برچسب:
نویسنده: الینا اکبریپور
برچسب:
نویسنده: الینا اکبریپور
نرد چرکولک بیخوابی هستم که دو روز است فقط چایی و قهوه و چیتوز و کیک می خورد و تند تند پشت لپتاپ چیز تایپ می کند.
باید بروم حمام، باید غذا بپزم، باید خرید کنم، باید هیتری که دل و جگرش را بیرون ریختم را تعمیر کنم، باید بخوابم!
برچسب:
نویسنده: الینا اکبریپور
I don't like guys who start flirting very soon!!
:-rollingeyes
برچسب:
نویسنده: الینا اکبریپور
در زندگی قبلی، یک روز ماهی خوردم و مسموم شدم. تا دو روز به اجبار فقط مایعات و دم نوش های نفرت انگیز خوردم.
بُنوای محبوبم آمد به بالینم، گفتم آنقدر گرسنه ام که ترجیح میدهم بمیرم. خیلی غمگین شد و گفت این که تو غذا میخواهی و من نمیتوانم غذا در دهان کوچکت بگذارم مرا غُنج1 میکند. بعد گفت که تا وقتی حالم خوب شود فقط آب می خورد.
1 cela me ronge اصطلاحی ست فرانسوی، یعنی مرا میخورد، ولی غُنج خوردن معمولی نیست. یعنی وحشیانه جویدن.
برچسب:
نویسنده: الینا اکبریپور
برچسب:
نویسنده: الینا اکبریپور
برچسب:
نویسنده: الینا اکبریپور
برچسب:
نویسنده: الینا اکبریپور
تهران من از تو هیچ نمیخوام...
جز تکه پاره های عزیزانم
#پلاسکو
برچسب:
نویسنده: الینا اکبریپور
برچسب:
نویسنده: الینا اکبریپور
برچسب:
نویسنده: الینا اکبریپور
برچسب:
نویسنده: الینا اکبریپور
به پیر میکده گفتم که چیست راه نجات
بخواست جام می و گفت راز پوشیدن...
برچسب:
نویسنده: الینا اکبریپور
کل آخر هفته رو درگیر پروپوزال نوشتن بودم. یه مقاله میخوندم که نوشته بود ثابت شده برای اینکه سلامت روانی داشته باشیم باید هر روز تا یه حد خاصی تجربه لامسه داشته باشیم، حتی اگر این لامسه کژوال از طرف یک غریبه باشه که حس خوبی بده (مثل دست دادن یا دست روی شونه کسی گذاشتن موقع صحبت کردن).
یه حساب سرانگشتی کردم دیدم غیر سه چهار مورد دست دادن رسمی تو بلاد غربت، آخرین لامسه ای که تو یک ماه اخیر داشتم بغل های آکوارد تو فرودگاه بودن.
سلامتی روانی مای اَس!
برچسب:
نویسنده: الینا اکبریپور
دیروز خود را چگونه گذراندید؟
به هشت ساعت بستن وسایل آیکیا به تنهایی و گوش دادن به جاز، و سپس خوابیدن از ساعت ۱۰ شب در اتاقی که بالاخره حس "خانه" می دهد.
برچسب:
نویسنده: الینا اکبریپور
داشتم با یکی چت میکردم که یکم باهاش رودرواسی دارم، معمولا رسمی حرف میزنیم، میخواستم بنویسم aha (آها)، کیبورد لپتاپ رو فارسی بود، تبدیل شد به "شاش". :)))))))))))
ازونجایی که سرعت تایپ کردنم از سرعت آنالیزم بیشتره اینتر و زدم رفت و بعد به اسکرین نگاه کردم و زدم زیر خنده!
نامرد نکرد به روم نیاره گفت شاش چیه!
منم صادقانه توضیح دادم و معذرت خواهی کردم! :))))
برچسب:
نویسنده: الینا اکبریپور
برچسب:
نویسنده: الینا اکبریپور
برچسب:
نویسنده: الینا اکبریپور